دختران خیابان انقلاب و پوپولیسم سیاسی

نوشین احمدی خراسانی

در دو مقالهی پیشین در رابطه با شناخت حرکت نوپدید «دختران خیابان انقلاب»، تلاش کردم به تأثیر نیرومند فضای مجازی، گسترش موبایل، شبکههای اجتماعی و… بر زیست اجتماعیمان بپردازم. در مقاله اول تأثیر فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مثل تلگرام، توئیتر، و… را بر ظهور کنشگری جدید اجتماعی جستجو کردهام[1] و در مقاله دوم، سعیام این بود که تأثیر شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام و پدیدهی «سلفی» را بر افزایش حساسیت و توجه نسبت به بدن، ظاهر و پوشش، بررسی کنم و بگویم که چهگونه این تأثیرها سبب شده که بستر و فضایی در ایران شکل بگیرد که حجاب اجباری در میان بخشی از نسل جدید زنان علاوه بر اینکه نقض حق اولیه و انسانیشان محسوب میشود، ابعاد «هویتی» نیز بیابد و در نهایت به افزایش محوریت بحث حجاب برای نسل جدید بیانجامد.[2] در آن مقاله نه به «دلایل» شکلگیری حرکت دختران خیابان انقلاب، بلکه به «بستر عینی» و کانتکسی که این حرکت در آن هستی گرفت، پرداختهام[3] و در نهایت هم این پرسش را مطرح کردم که چهگونه است که خیل پُرشمار دختران جوانی که در زندگی روزمرهشان با تحمیل حجاب مقابله میکنند و بابت آن نیز هر روز دهها نفرشان توسط گشت ارشاد، توبیخ، جریمه و دستگیر میشوند (دستگیری غیرسیاسی)، ولی حاضر نشدند دستگیری به عنوان «دختر خیابان انقلاب» را (دستگیری سیاسی را) بپذیرند و به شکلی گسترده به این حرکت بپیوندند و آنرا از یک حرکت بهاصطلاح «نمادین»، به یک حرکت گسترده ارتقا دهند؟ و این که به چه دلایلی حرکت دختران خیابان انقلاب که یک گام رادیکال رو به جلو و در جهت تحقق خواستهی مشروع «حق انتخاب پوشش» بود، در این بستر، عقب نشست و دوباره اعتراضها به حجاب اجباری به همان فازهای قبلی غیررادیکال بازگشت. البته در آن دو مقاله‌، در حد بضاعتام، تلاش کردم که فارغ از ارزشگذاری و گرایش شخصیام، صرفاً به تشریح آنچه در جامعه میگذرد بپردازم تا بتوان به شناخت بهتری از ظرفیتهای جامعه مدنی دست یافت و حرکتهای آینده و انتظاراتمان را نسبت به این ظرفیتها تنظیم کرد. اما آن نکتهای که اتفاقاً در هر دوی مقالهها به طور مستقیم به آن اشاره کردهام «خطر سیاسیکردن» این حرکتهای جدید اجتماعی است. به همین سبب در سومین مطلب ـ مقالهی حاضر ـ تلاش میکنم به توضیح بیشتر این مسئله بپردازم و نشان دهم که سیاسیکردن این کنشهای نوین اجتماعی، میتواند مشکلات متعددی را بهوجود آورد. 

خطر سیاسیکردن کنشهای نوین اجتماعی

به دلیل ایدئولوژیکبودن ساخت حاکمیت در جامعهی ما، از درخواست مشروع زنان برای حق انتخاب پوشش گرفته تا مطالبهی حقابه توسط کشاورزان، و نیز درخواست کارگران برای دریافت دستمزد معوقهشان، به موضوعی سیاسی تبدیل میشود. اما منظورم از «سیاسیکردن» حرکتهای مدنی (همچون حرکت دختران خیابان انقلاب)، تحمیل آن نوع گفتمان سیاسی است که این حرکتهای نوین مدنی را به عنوان «پرچمی انقلابی و بدیل برای تغییراتِ بزرگمقیاس» در دست این یا آن گروه سیاسی، جا میزند. چنین گفتمانسازی سیاسی (پرچمسازی) از حرکتهای نوین اجتماعی به منظور پیروزی بر رقیب سیاسی (یعنی به نفع این گروه سیاسی و تخریب آن گروه سیاسی دیگر)، علاوه بر آن که سبب میشود این حرکتها ضربهپذیرتر شده، از گسترش باز مانده و گرفتار ریزش نیرو شوند، مشکلات دیگری را نیز در پی دارد از جمله آن که: کنشگران منفرد در حرکتهای بدون میانجی (بدون میانجیِ تشکل و نهادی خاص برای پیوستن به آن)، دارای انگیزههای گوناگون و جهتگیریهای مختلف سیاسی هستند که تحمیل یک گفتمان خاص سیاسی بر آنها، خواهناخواه چنین تنوع و تکثری را از بین میبرد. کنشگران آن نیز از آن جایی که منفرد هستند، ابزار، امکان و توانایی لازم برای آنکه سخنگوی خود باشند ندارند، در نتیجه فقط آن کنشگرانی میتوانند «صدا» پیدا کنند که با جهت خاص سیاسی تحمیلی بر این حرکتها، همراستا باشند.[4]

از سوی دیگر حرکتهای مدنی کلاسیک و تشکیلاتی، معمولاً نقشهی راه و برنامهی عمل «پیشینی» داشتند یعنی ابتدا برنامهی عمل (پلاتفرم) تدارک دیده میشد و سپس با توجه به پلاتفرم اعلامشده، افراد به آن میپیوستند، ولی در این نوع کنشگری جدیدِ فردمحورانه، ابتدا حرکت صورت میگیرد و بعد با پلاتفرمهای «پسینی» همراه میشود. یعنی بعد از انجام حرکت، هر کس یا هر گروه میتواند با توجه به دیدگاه خود، برایش نام و پلاتفرم ترسیم کند. این موقعیت خاص باعث میگردد که این پلاتفرمها اگر با گفتمان خاص سیاسی همراه گردند نه تنها باعث ضربهپذیری و عدم گسترش آن حرکت میشوند بلکه مخدوشکردن رویکردهای متنوع کنشگراناش را نیز در پی دارد که طبعاً چنین کاری اساساً مسئولانه، اخلاقی و منصفانه نیست.

عوام گرایی (پوپولیسم) : تکثرستیزی / روشنفکرستیزی

همانطور که در مقاله اول هم گفته شد شکلهای جدید کنشگری اجتماعی در ایران امروز، حرکتهایی غالباً فردمحور یا به تعبیری مبتنی بر «ارادهی فرد»، و «بی واسطه» هستند. این ویژگیها سبب میشود که شهروندان بدون نیاز به هیچ واسطهای (واسطهی تشکل، حزب، سازمان، انجمن و نهاد) به راحتی به آن بپیوندند و در نتیجه بتوانند به شکلی شبکهای و پهندامنه، گسترش یابند؛ و به دلیل عدم برخورداری از مرکزیت و هستهی سازماندهندهی خاص، سرکوبشان هم مشکلتر است. اما این «بی واسطهگی» و نیز «فردمحوری» میتواند در صورت سیاسیشدن، تأثیرهای منفی هم با خود بههمراه بیاورد که یکی از عمدهترینشان، خطر چیرگی پوپولیسم بر این حرکتهاست.[5] اتفاقاً نگرانی از «سیاسی کردن» این حرکتهای مدنی جدید، (که باعث تغییر مبارزه برای برابری، به مبارزه بر سر «هویتهای سیاسی» مختلف مانند انقلابی / براندازی / اصلاح طلبی و… میشود) نیز از همینجا ناشی میگردد. تجربه نشان داده است که حرکتهای شبکهای، بیواسطه و فردمحور، به دلیل ساختارشان، پتانسیل آن را دارند که با توجه به میزان گسترش شبکهای و بسیار سریعشان، آشکارا در برابر برخی از سیاستهای دولتهای اقتدارگرا قد علم کنند و آنان را در بسیاری از حوزهها به عقبنشینی وادارند و در پروسهی مبارزهی سنگر به سنگر، تغییرات مثبتی برای کل جامعه به ارمغان آورند. اما سیاسیکردن این حرکتهای نوین اجتماعی، با توجه به ویژگیهای خاصشان، میتواند آنها را در تحلیل نهایی به دامچالهی پوپولیسم سیاسی، بکشاند.

برخی از ویژگیهای تعیینکنندهی نیروهای پوپولیست، «تکثرستیزی»، «نخبهستیزی»، «محرومیت‌طلبی» و «قطبی‌سازی» است. برای نمونه اگر در روند «سیاسیجلوهدادنِ» حرکت دختران خیابان انقلاب از سوی برخی از نیروهای پوپولیست توجه کنیم به راحتی میتوانیم این تکثرستیزی و روشنفکرستیزی را ببینیم. برای مثال، تلاشهای جاری پوپولیستها در جهت «یکدستسازی کنشگران این حرکتها» به لحاظ سیاسی است که به نوعی معرف تکثرستیزی و تمامیتخواهیشان است. پوپولیستها معمولاً با بهکارگیری شیونسالاری، این طور وانمود میکنند که گویی درد و آلام «تودهی مظلوم زنان» را هیچ جریان از قبل موجود (چه گروههای سیاسی، و روشنفکران، و چه گروههای از قبل موجودِ جنبش زنان) درک نمیکنند و ارتباطی میان جریانهای شناسنامهدار جامعه مدنی و جنبش زنان، با مطالبات «تودهی زنان» وجود ندارد! در واقع با چنین شکلهایی از سیاسیکاری و افسانهپردازی، سعی میکنند این حرکتهای نوین را از همهی جریانهای از پیش موجود، جدا ساخته و متفاوت جلوه دهند که در نهایت، نیروی پوپولیستی بتواند نمایندگی این حرکتها را بهدست گیرد، تا با دور زدنِ مجموعهی نیروهای از قبل موجود در ایران (که میدانیم هر کدامشان بخشی از جامعه را نمایندگی میکنند) همهی تودهها را حول یک نمایندگی واحد، گِرد آورد. چرا که پوپولیسم به جای سعی و تلاش برای «تشکیل ائتلاف» میان نمایندگان بخشهای گوناگون جامعه، به دنبال پرچمسازی و گردآوردن مستقیم و بیواسطهی مردمان منفرد به گِرد پرچم خود میاندیشد.

از سویی، نیروهای پوپولیست غالباً به دنبال انحلال و ادغاممطالبات متکثر و گوناگون گروههای مختلف زنان، حول یک «خواستهی به ظاهر اصلی» یا «مفهوم واحد» یا «سمبل»، و یا بهتر بگوییم «نه»ی بزرگ، هستند. در واقع گویی همهی مطالبات موجود با برآوردهشدن یک «خواسته اصلی» و یا با یک «نه»ی بزرگ به تمام بدیلهای از قبل موجود (روشنفکران و همهی گروههایی که هر یک بخشی از این مطالبات را نمایندگی میکنند) ممکن و متحقق میشود! برای نمونه می‌توان به تلاش برخی نیروهای پوپولیست برای تقلیل و تجمیع مطالبات زنان، در یک مطالبه خاص و سمبلیک مانند «رفع حجاب اجباری» اشاره کرد. [6]

ساخته و پرداختهکردن یک مطالبهی واحد (به عنوان سمبل و مادر همهی مطالبات) و تحمیل آن بر دیگر نیروها، و قطبی‌ساختن فضای جامعه حول آن، روش پوپولیستها برای حذف دیگر نیروهاست. در واقع پوپولیست‌ها با سرکوب تکثرگرایی، تحقیر منش رواداری، آشتی‌ناپذیر جلوه دادن تفاوت میان نیروهای مختلف اجتماعی و سیاسی و…، در پی ساختن فضاهای دوقطبی در جامعه‌اند تا تکثر موجودِ جامعه را به دو قطب «سیاه و سفید» تقلیل داده و مردم منفرد را حول این دو قطبی‌های ساختگی، به دو دسته‌ی خیر و شر تقسیم کنند. ساخته و پرداخته‌کردن فضای تقابلی و قطبی‌شده می‌تواند بر حرکت‌های واکنشی و سلبی به راحتی سوار شود. یکی از دلایل‌اش هم این است که چون کنشگری جدید اجتماعی (که با فضای مجازی در ارتباط متقابل است) عمدتاً قادر به شکلدهی کنشهای «نه»محور (واکنشی) است که چنین ویژگیای خواهناخواه پتانسیل آن را دارد که به سمت «دو قطبیسازی» گرایش یابد. و از آن جایی که این حرکتها فردمحور است، طبعاً افراد به تنهایی، توان کمتری دارند تا در برابر این قطبیسازیها مقاومت کنند. در نتیجه با سرعت بیشتری به دام تعصب و دوقطبیهای ساختگی، گرایش پیدا میکنند.

در مجموع حرکتهای نوین اجتماعی، با توجه به بی‌واسطه بودن و فردمحور بودنشان، در صورت سیاسیشدن، ظرفیت و پتانسیل لازم برای جذب گرایشهای سیاسی پوپولیستی را دارند در صورتی که نیروی پوپولیستی نمی‌تواند به سادگی بر نهادها و سازمان‌های جامعه‌مدنی مسلط شود. به این اعتبار بهنظر میرسد تنها در صورت تبدیلنشدنشان به پرچمی سیاسی در دست این یا آن گروه سیاسی، میتوانند در جایگاه متکثر و مدنی خود بایستند، گسترش یابند و به تقویت جامعه مدنی کمک کنند.[7]

پوپولیسم، برندهی بلامنازع رقابت سیاسی در حوزهی زنان

واقعیت این است که امروزه در دورهی پساانقلابی، در «نبود ایده انقلاب» (و یا حداقل بحرانِ این ایده)، و نیز در فقدان نهادها و احزاب انقلابی، و درحالی که جامعه تنها چهل سال از انقلاباش میگذرد (و نسل اول انقلاب با همهی سرخوردگیهایش هنوز هم در جامعه حضور دارد) طبعاً سیاسیکردن و تحمیل بار سنگین «پرچمداری انقلاب» بر دوش حرکتهای فردمحورانه و بدون میانجی، نتیجهای جز بسترسازی برای سوار شدن نیروهای پوپولیستی بر چنین حرکتهایی ندارد. چرا که هدفهای بزرگمقیاسی از این دست، نیاز به ابزارهای خاص و متناسب خود دارند. بنابراین خیلی بعید است چنین حرکتهایی پتانسیل برپایی انقلابی با «ارزشهای بدیل» را (که بتواند ساختارهای اصلی جامعه را تغییر دهد) داشته باشند.

«بحران ایدهی انقلاب» بهحدی عمیق و جدی است که حتا برخی از نیروهای چپ که خود را حامل «ایده انقلاب» میدانند نیز به شدت از آن رنج میبرند وگرنه لابد ما باید شاهد تلاشهای جدی و نظاممندشان برای ساختن احزاب توانمند باشیم. بعید هم هست که با پنجاه بار ریتوییتکردنِ واژگانی همچون «فضای انقلابی»، «رادیکالیسم» و نظایر این اصطلاحات، بتوان سازمان و حزب انقلابی بهوجود آورد، یا «گفتمان انقلابی» را به جای «گفتمان براندازی» نشاند و بحران «ایدهی انقلاب» را حل و فصل کرد. چراکه به نظر میرسد ایدهی سیاسی موجود در جامعه امروز ایران با عنوان «براندازی»، تفاوت بسیاری با «ایده انقلاب» دارد. زیرا ایدهی «براندازی» متعلق به دوران پساانقلابی است و آشکارا به سرنگونی دولتها در برخی کشورها، با پشتوانههای بینالمللی (به وسیلهی جنگ، یا با فشارهایی همچون محاصره، تحریم و….) ارجاع دارد.

در هر حال شرایط برای بازسازی ایدهی انقلاب آن هم در خاورمیانه وقتی دشوارتر میشود که بخش بزرگی از مردم با پوست و گوشت و هستی خود تجربه کردهاند که با گسترش فضای قطبیشده و رادیکال، به جای مواجهه با تحولات دموکراتیک، سوسیالیستی، لیبرال، و… اتفاقاً با نیروهای رادیکالی مانند داعش، القاعده، جبههی نصرت، و حداقل با گروههایی مانند اخوانالمسلمین مواجه شدهاند. بنابراین تجربه زیستهی بسیاری از ما مردمان خاورمیانه از انقلاب و رادیکالشدن، لزوماً دستیابی به دموکراسی، عدالت اجتماعی، آزادی و برابری نبوده است. از این رو به سادگی و با برساختن «پرچم انقلاب» در حیطهی شعارهای نوستالژیک، نمیتوان بحران «ایده انقلاب» و نبود احزاب سیاسی استخواندار و بانفوذ را مرتفع ساخت. بنابراین در چنین شرایطی، تحمیل بار انقلابیگری بر حرکتهای مدنی از این دست، به راستی به نفع کدام گروه سیاسی تمام میشود؟

برای مثال در دورهی بهار عربی، کشور مصر شاهد حضور کنشگریهای نوع جدید یعنی کنشگری «بدون میانجی» بود. ولی این حرکتهای نوین با تبدیلشدنشان به «پرچمی برای انقلاب و تغییرات کلان» در تحلیل نهایی به آنجا ختم شد که تلاش مدنی و جانانهی آنان (در بحران ناشی از افول «ایده انقلاب»)، در بهترین حالت، به «انقلاب اصلاحاتی» تبدیل شود[8] و توسط احزاب سیاسی مثل اخوانالمسلمین که اتفاقاً در میان مردم تشکل و سازماندهی داشتند مورد استفاده قرار گرفت و طولی نکشید که در نهایت، جامعه به عقب یعنی قدرتگیری دوبارهی نظامیان بازگشت. در واقع این حرکتهای نوین اجتماعی، سیاسی شدند و نتیجهاش آن شد که با پرداخت هزینههای انسانی، انرژی عظیم تحولخواهی نهفته در جامعه صرف جابهجایی دولتهایی شد بدون آنکه تحولی اساسی در مصر بهوجود آید. درحالی که اگر حرکت نوین نسل جوان مصر، به سرعت سیاسی نمیشد و پتانسیل و انرژی تحولخواهی جامعه به شیوهی فتح «سنگر به سنگر»[9]، بهمنظور تغییراتِ پیوسته و فشارآوردن بر دولتِ ضعیفشدهی حسنی مبارک هدایت میشد، چه بسا دستاوردهای بیشتری از آنچه امروز به دست آورده، میداشت.

در هر صورت منظور آن است که با توجه به مجموعه تحولات ایران و منطقه خاورمیانه، و در شرایط بحران «ایدهی انقلاب» و نبود سازمانها و احزاب انقلابی، سیاسیکردن حرکتهای اجتماعی نوین (با توجه به ظرفیت پوپولیسمپذیری خودِ این حرکتهای بدون میانجی و فردمحور) در وضعیت کنونی ایران، صرفاً میتواند به پوپولیسم راستگرا دامن بزند.[10]

سیاسیکردن مسئله حجاب

یکی از مشکلات تاریخی زنان در اغلب کشورهای اسلامی ـ از جمله ایران ـ این بوده است که بدن و نحوهی پوششزنان، در منازعات و درگیریهای سیاسی، و یا حتا قومی، به عنوان «پرچم» و نمادی از هویت سیاسی حاکمان ـ یا جانشینانِ حاکمان ـ استفاده شده است: گاه از زنان و پوشششان، «پرچمی» برای نشاندادن «اسلامی»بودن جامعه، گاه به عنوان «پرچمی» برای مدرن بودن ایران، و گاه همچون «پرچمی» برای «استقلالخواهی قومیتی» و… استفاده شده است. از این رو به نظر میرسد برای دستیابی زنان به کنترل بر پوشششان، اتفاقاً میبایست از درگیرکردن پوشش و بدن زنان در رقابتها و منازعاتِ گروههای مختلف سیاسی، پرهیز کرد. زیرا درگیرکردن بدن و پوشش زنان در منازعات سیاسی، نمیتواند «منطق اصلی» تحمیل حجاب اجباری (منطقی که مسئله پوشش زنان را نه موضوعی خصوصی و مربوط به زنان، بلکه مسئلهای سیاسی میداند) را هدف بگیرد، آن را از درون بیمعنا سازد و موتور محرکاش را از کار بیاندازد. چرا که اساساً حجاب اجباری از دل همین درگیریها و منازعات سیاسی بر جامعه تحمیل شد و گروههای تندرو اسلامی، «حجاب» را به پرچم و «هویت سیاسی» خود و نمادی برای «اسلامیت جامعه» تبدیل کردند (در مقابلِ نمادسازی رقیبشان که از آن، برای نشان دادنِ «مدرنیت جامعه» استفاده کرده بود) و تنها چند ماه پس از بهقدرترسیدن، آنرا بر تمامی جامعه حاکم کردند. حال اگر قرار باشد، باز هم گروههای سیاسی دیگری، «بی حجابی» را به عنوان پرچم و «هویتی سیاسی» برای خود و دستیابی به قدرت تبدیل کنند (مثلاً آن را در ارجاع به گذشته، به عنوان نمادی سیاسی و هویتی برای «مدرن نشان دادن» بازتولید کنند) نه تنها نمیتواند منطقِ «تحمیل و اجبار به خاطر اهداف کلان سیاسی» را ابطال کند بلکه به بازتولید انگیزهی سیاسی مدافعان تحمیل حجاب منجر میشود و درگیریها در این زمینه را افزایش و خشونتبارتر میسازد. در واقع با چنین رویکردی، نقد حجاب اجباری، به جای آن که بر هسته اصلیاش یعنی نقد «تحمیل و اجبار» متمرکز شود به مسئلهی فرعی‌ِ «حجاب / بیحجابی» تقلیل مییابد و به جای آن که «ارزشی بدیل» را جایگزین کند، عملاً «آن روی دیگر سکهی ارزشهای موجود» را بازآفرینی میکند.

از سوی دیگر با چنین رویکردی به جای آن که بر راهکار اصلی «مبارزه با حجاب اجباری»، یعنی خارج کردن این سلاح از دست دولتها و سوق دادناش به حوزه خصوصی شهروندان (کنترل آن توسط خود زنان)، تمرکز یابد، این موضوع را همچنان در حوزه سیاسی نگه میدارد در نتیجه، هر دورهای که درگیریهای سیاسی حاد میشود مجدداً این پرچم توسط گروههای سیاسیِ هر دوسوی منازعه، برافراشته میشود.[11] هم از این رو تحول اساسی برای بهدستگیری کنترل زنان بر پوشششان، زمانی تحقق خواهد یافت که اساساً این مسئله از حوزهی سیاسی و دولتی، به حوزه شخصی رانده شود. بالاخره یک روزی باید این دور تسلسل پایان یابد و استفاده از «پوشش زنان» برای پیشبرد اهداف سیاسیِ دولتها و گروهها، از فرهنگ سیاسی جامعه رخت بربندد. آن هم در جوامع پرتنش، بیثبات و «دولت محور» مانند ایران که به نظر میرسد فرهنگ سیاسی جامعهی ما به جای یافتن سازوکار همزیستی میان گروههای مختلف مردم (با نگرشها و عقاید و سبکهای مختلف زندگی) به طور تاریخی به دنبال آن است که هر چندسال یکبار، با پرداخت هزینههای سنگین، بخشی از جامعه را بر بخشی دیگر حاکم کند و اگر قرار باشد این جابهجاییها همواره حول «پرچمی مزیّن به یک نوع پوشش خاص زنان» پیگیری شود، طبعاً هیچگاه زنان از قشرهای مختلف و گروههای متنوع عقیدتی به طور واقعی به کنترل بر پوشش خود دست نخواهند یافت و نسلهای آینده زنان هم از ترکشهایش صدمه خواهند دید.

منبع: وبلاگ نویسنده


پانویس‌ها

[1]دختران خیابان انقلاب و ظهور کنشگران جدید اجتماعی، ۱۵ اسفندماه ۱۳۹۶: تریبون زمانه

[2]چرا حرکت دختران خیابان انقلاب گسترش نیافت، ۲۷ آذرماه ماه ۱۳۹۷: تریبون زمانه

[3] – بیشک اگر حرکت دختران خیابان انقلاب واقعاً تأثیرگذار و مهم نبود، بررسی آن از زوایای گوناگون نیز اصلاً ضرورتی نمییافت. اما برخی از ما، به دلیل تعلق شدید عاطفیمان به حرکت دختران خیابان انقلاب، این حرکت را کاملاً از بستر مادی و اجتماعیاش جدا میکنیم و ناخواسته به آن نوعی تقدس میبخشیم، گویی برای حمایت و دفاع از این حرکت، نیاز داریم که آنرا منزه بدانیم. این در حالی است که ایجاد هالهای از تقدس، گرداگردِ حرکتهای اجتماعی و مدنی، اتفاقاً میتواند آن حرکتها را مسخ و سترون کند و از گسترش بازدارد چرا که گویی فقط «قهرمانان» و زنان «استثنایی» امکان پیوستن به چنین حرکتی را دارند! وقتی هم به دلایل بسیار، گسترش نیافت بهجای آنکه بهجستجوی دلایلاش باشیم، به نوعی رفع مسئولیت میکنیم و میگوییم که این حرکت، اصلاً سمبولیک بوده و لزومی ندارد که گسترش پیدا کند! از سوی دیگر، تعلق شدید عاطفی و پوشاندن لباس تقدس بر این حرکتها، فضا را ناخواسته چنان قطبی میکند که گویی یا باید له و یا علیه آن بود، و بنابراین انگار نمیتوان و نباید فراتر از این دو قطبیسازی، آن را مورد بررسی قرار داد و برای حرکتهای آینده از آن درس گرفت!

[4] – برای مثال یکی از دلایلی که اقشار متوسط شهرهای بزرگ بهطور گسترده به حرکتهای اعتراضی دی ماه سال ۱۳۹۶ نپیوستند، احتمالاً ناشی از «خودآگاهی انباشته از تجربههای سیاسی مختلف آنها» نسبت به شهرهای کوچک بوده است؛ تجربههایی که مانع از آن میشد به شکلی وسیع به حرکتهایی بپیوندند که فضای «ابهام آلود» سیاسی حول آن شکل گرفته بود. چرا که به هرحال ساکنان شهرهای بزرگ به ویژه اقشار متوسط آن، در طول دههها، امکان آزمون و خطای سیاسی در حرکتهای گوناگون مدنی و سیاسی را بیش از ساکنان شهرهای کوچک داشتهاند. همچنین به دلیل برخورداریشان از دایرهی وسیعتر امکانات و انتخاب گزینهها، با وسواس و سبک و سنگین کردنهای بیشتر به حرکتهای مختلف میپیوندند. از سوی دیگر همانطور که در مقالهی پیشین اشاره شد، نسل میانی که عمدتاً هدایتگر تحولات در ایران امروز هستند، به دلیل تجربههای ناموفق سیاسی گذشتهشان اساساً به حرکتهای سیاسیشدهی تودهوار و غیرشناسنامهدار، با شک و تردید مینگرند.

[5] – عوام‌گرایی یا پوپولیسم، آموزه و روشی سیاسی است در جانبداری، یا طرفداری نشاندادن از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نخبه. (ویکیپدیا)؛ در مورد رشد گرایشهای پوپولیستی در کشورهای غربی، میتوان به مجموعه ترجمههای عرفان ثابتی در سایت آسو مراجعه کرد.

 [6] – این نوع بازنمایی سیاسی و گردآوردن همه مسایل زنان حول یک خواسته «اصلی» مانند مسئله حجاب، در فردای ایران نیز مشکلساز خواهد بود، زیرا با توجه به آن که بحث لغو اجباریبودن حجاب از سوی حکومتها به نوعی در میان اکثریت جامعه به یک ارزش تبدیل شده است، در هر دگرگونی بزرگِ بدیلساز در آینده، خواه ناخواه بساط حجاب اجباری برچیده خواهد شد، ولی مشکل اینجاست که وقتی بدینگونه بازنمایی شود که گویی «همهی خواستههای زنان» با تحقق این خواسته اصلی، حل و فصل میشود، بنابراین بقیه مطالبات زنان در سایه آن، میتواند مورد بیتوجهی قرار بگیرد چرا که سیاستمداران به راحتی ادعا خواهند کرد که با لغو اجبار حجاب، زنان را به تمام خواستههایشان رساندهاند!

[7] – نیره توحیدی، در مصاحبهای با کیهان لندن در مورد حرکت دختران خیابان انقلاب میگوید: «برای تقویت و تداوم این کمپین بهترین رویکرد این است که از این زنان مبارز و حق‌طلب حمایت شود، تنوع و تکثر آنها به رسمیت شناخته شود، به آنها قیم‌مآبانه برخورد نشود، جناح‌‌ها و گروه‌های سیاسی مختلف سعی نکنند از این حرکت به اصطلاح امتیاز بگیرند و آن را به سمت جریانات سیاسی خود بکشانند.»

[8] – به قول «آصف بیات» (که تحقیقات بسیاری در چند و چون شکلگیری و نتایج بهار عربی کرده است) در نبود «ایده انقلاب» جنبش مصر که با این شیوههای جدید کنشگری بهوجود آمد، در نهایت توانست به «انقلاب اصلاحاتی» تبدیل شود. انقلابهای اصلاحاتی، انقلاب‌هایی است که به باور آصف بیات از لحاظ تاکتیکی چشم‌گیر بودند اما از اندیشه‌های انقلابی و چشم‌اندازی برای تغییر بی‌بهره ماندند.

[9] – رجوع کنید به مقالهی «نمودهای کنشی یک انقلاب بی کنش»، به قلم محمدرضا نیکفر.

[10] – نگارنده با هیچ یک از گرایشهای سیاسی موجود، مخالفت خاصی ندارد، چرا که همه میدانیم گرایشهای اجتماعی و سیاسی مختلف، نمایندهی بخشهای مختلف جامعه هستند که باید حضور و فعالیت آزاد همگیشان در جامعه تضمین شود، اما تمرکزم در این مقاله بر آن است که هر هدفی، ابزارهای متناسبی را میطلبد، و در صورت نشناختن صحیح این ابزارها، و تحمیل هدفهایی نامتناسب، نه تنها به بالندگی آن حرکت و ارتقای جامعه مدنی کمکی نمیکنیم، بلکه نمیتوانیم با این ابزارها، به این هدفهای نامتناسب، هم دست یابیم.

[11] – ورود بحث «پوشش زنان» به عرصهی منازعات سیاسی در جهان اسلام، به نوعی مشابه ورود بحث «سقط جنین» به عرصه منازعات سیاسی در جهان مسیحیت بوده است. در برخی از کشورهای غربی سقط جنین به طور تاریخی به منازعات سیاسی ورود پیدا کرده بود، به طوری که حتا امروز هم حق سقط جنین زنان به یکی از بهانهها برای بازگشت «پوپولیستهای راست» به عرصه قدرت تبدیل شده است. برای نمونه میبینیم که مثلا در آمریکا، دونالد ترامپ در کارزار انتخابیاش به حمایت از لغو قانون آزادی سقط جنین میپردازد، و یا جرج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ دستور میدهد حکم آزادی کامل سقط جنین که توسط بیل کلینتون صادر شده بود، لغو گردد. البته در کشورهای غربی از آن جایی که سازوکارهای دموکراتیک در چالش میان نیروهای سیاسی، مسئلهای جاافتاده است، ما شاهدیم که مثلا در همین یکی دو سال اخیر حق سقط جنین که مانند حق انتخاب پوشش، موضوعی مربوط به حق کنترل زنان بر بدنشان است، در کشورهایی مانند ایرلند یا آرژانتین به «رفراندوم» گذاشته میشود. میخواهم بگویم که وقتی برخی از حقوق مربوط به زنان، به شکل تاریخی به عرصهی منازعات گروههای سیاسی وارد میشود، در «بهترین حالتاش» به ناگزیر به «رفراندوم» هم میکشد! و در بدترین حالت، مثل جامعهی ما در دور تسلسلی گرفتار میشود که گویی از آن، راه خروجی متصور نیست.

لینک مطلب در تریبون زمانه

منبع اصلی:  وبلاگ نویسنده


نوشته‌های مرتبط از همین نویسنده

بهار جنبش زنان

صبر اروپا تمام می‌شود: چرخش کشورهای اروپایی به سمت ترامپ؟

هشتم ژانویه ۲۰۱۸: دیپلمات‌های ایرانی جلسه‌ای را که برای دیدار با نمایندگان اتحادیه اروپا در تهران تشکیل شده بود ترک کردند. دیپلمات‌های فرانسوی، بریتانیایی، دانمارکی، هلندی و بلژیکی در اتاق خبری وزارت امور خارجه به ایران هشدار داده‌ بودند که اروپا دیگر نمی‌تواند آزمایش‌های موشکی ایران و ترورهای برنامه‌ریزی شده جمهوری اسلامی ایران در خاک این قاره را تحمل کند.

عکس از آرشیو

یکی از این دپیلمات‌ها گفته:

«مشکلات زیادی از این بابت ایجاد شده اما ما باید نگرانی جدی خود را از این بابت اعلام کنیم. روابط ایران و اروپا سخت‌تر می‌شود.»

به گزارش رویترز، مقام‌های ایرانی حاضر در این جلسه از اظهارنظر در این‌باره خودداری کرده‌اند.

روز بعد از آن، اتحادیه اروپا نخستین تحریم‌های خود را پس از انعقاد توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۵ با ایران، اعمال کرد.

این تحریم‌ها نمادین بود اما برخورد دپیلمات‌های حاضر در این جلسه نشانگر تغییر غیرمنتظره‌ای در سیاست اروپا در قبال ایران نسبت به سال گذشته است.

این دپیلمات‌ها گفته‌اند کشورهای دیگر اتحادیه اروپا هم برای تحریم‌های سخت‌تر اقتصادی به بریتانیا و فرانسه پیوسته‌اند.

این تحریم‌ها شامل توقیف دارایی‌ها و ممنوعیت سفر اعضای سپاه پاسداران می‌شود.

سپاه پاسداران مسوولیت توسعه برنامه موشکی ایران را به عهده دارد.

رویکرد جدید اتحادیه اروپا، آن را به مواضع دولت دونالد ترامپ برای منزوی کردن ایران از طریق تحریم‌ها نزدیک‌تر خواهد کرد. با این حال کشورهای اروپایی گفته‌اند همچنان از توافق هسته‌ای حمایت می‌کنند.

با وجود دیدگاه‌های مختلف در اروپا، این تغییرات می‌تواند برای حسن روحانی، رییس جمهوری ایران که معتقد است کشورهای اروپایی این توافقنامه را نجات خواهند داد، عواقبی داشته باشد.

این مواضع همچنین می‌تواند رویکردهای ضد غربی را در ایران تقویت کند و به رفتارهای تهاجمی‌تر ایران در خاورمیانه منجر شود.

جمهوری اسلامی همراه با رقیب خود عربستان سعودی در جنگ‌های جاری در این منطقه حضور فعال دارد.

ایران روز ۳۰ سپتامبر یک موشک کوتاه‌برد در سوریه شلیک کرد. همچنین این کشور در ماه جاری آزمایش موشکی و شلیک ماهواره به فضا انجام داده که واکنش کشورهای غربی را به همراه داشته است.

رویترز گزارش کرده است ترورهایی که از سوی ایران در خاک فرانسه و دانمارک در سال ۲۰۱۸ برنامه‌ریزی شده، کاسه صبر کشورهای اروپایی را لبریز کرده است.

همزمان با برگزاری این جلسه اما هلند هم ایران را به اقدام به ترور در این کشور در سال‌های ۲۰۱۵و ۲۰۱۷ متهم کرده.

نهم ژانویه، اتحادیه اروپا یک واحد وزارت اطلاعات ایران را به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی و دارایی‌های آن و دو مرد ایرانی را مسدود کرد.

ایران مداخله در این ترورها را رد می‌کند.

خبرگزاری رویترز مدرکی دیده که نشان می‌دهد در ماه مارس سال گذشته، فرانسه، بریتانیا و آلمان برای پای‌بند نگه داشتن آمریکا به توافق هسته‌ای، پیشنهاد توقیف اموال و ممنوعیت سفر اعضای سپاه پاسداران ایران و شرکت‌های دخیل در برنامه موشکی ایران را داده‌اند.

دیپلمات‌های اروپایی گفته‌اند:

«اکنون به نظر می‌رسد زمان اجرایی کردن روش‌های مشابه فرا رسیده باشد، هر چند ما ترجیح می‌دهیم از این روش‌ها استفاه نکنیم اما ایران باید از ترور در خاک اروپا و توسعه برنامه موشکی خود دست بردارد.»

این دپیلمات‌ها گفته‌اند البته راضی کردن همه ۲۸ کشور اروپایی برای این موضوع زمان‌بر است.

فدریکا موگرینی، دیپلمات ارشد اروپا و مسئول سیاست خارجی این اتحادیه که نقش پررنگی در توافق هسته‌ای داشته، از ترس از بین رفتن توافق هسته‌ای با این روش‌های ضربتی موافق نیست.

بر اساس گزارش رویترز بنا بوده است وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا تا ۲۱ ژانویه بیانیه مشترکی درباره آنچه «مداخله ایران در منطقه خوانده می‌شود» صادر کنند و از ایران بخواهند که به آزمایش‌های موشکی خود پایان دهد. موگرینی اما خواهان آن شده که انتشار این بیانیه تا زمان راه‌اندازی ساز و کار مالی ویژه ایران و اروپا به تاخیر بیفتد.

دپیلمات‌های اروپایی گفته‌اند با وجود مخالفت موگرینی، این بیانیه در اولین فرصت منتشر خواهد شد.

یکی از مقامات اتحادیه اروپا اما هر گونه اختلاف نظر در سیاست موگرینی و دولت‌های اروپایی را رد کرده و گفته است این بیانیه به محض راه‌اندازی ساز و کار ویژه مالی منتشر خواهد شد.

دیپلمات‌های اروپایی گفته‌اند کشورهای اروپای شرقی ممکن است برای خوش‌آمد ترامپ در قبال تضمین امنیتی به آنها در مقابل روسیه، از این هم پیش‌تر بروند.

به گفته آنها این خطر وجود دارد که کنفرانس دو روزه امنیت در خاورمیانه که در ماه فوریه در لهستان برگزار خواهد شد، به اختلاف کشورهای اروپای غربی و شرقی منجر شود.

هدف این کنفرانس کم‌رنگ کردن نقش ایران در خاورمیانه است.

موگرینی به علت شرکت در یک برنامه دیگر در این کنفرانس شرکت نخواهد کرد و مشخص نیست فرانسه، بریتانیا و آلمان در چه سطحی در این کنفرانس شرکت خواهند کرد.

دپیلمات‌های اروپایی گفته‌اند:

«شرکت در این کنفرانس خطراتی دارد. ما فکر نمی‌کنیم که ایران از توافق هسته‌ای خارج شود و نیازی نیست که آنها را وادار به چیزی کنیم و  به جنگ تسلیحاتی در خاورمیانه دامن بزنیم.»


  • در همین زمینه

رئیس کنفرانس امنیتی مونیخ: ایران با «جاسوسی» برجام را به خطر نیندازد

کارشناسان سازمان ملل: نفت ایران منبع تامین مالی حوثی‌ها

کارشناسان ناظر سازمان ملل متحد در گزارش جدیدی اعلام کردند درآمد حاصل از محموله‌های سوخت که به‌صورت غیرقانونی از بنادر ایران به یمن صادر می‌شود، شورشیان حوثی را در جنگ با دولت تجهیز می‌کند. این گزارش همچنین تاکید می‌کند دولت و ائتلاف سعودی و نیروهای حوثی، هر دو به شکل مداوم قوانین بین‌المللی را با عملیات‌های نظامی، بازداشت‌های خودسرانه نیروهای طرف مقابل و شکنجه زندانیان، نقض می‌کنند.

نیروهای شورشی حوثی در یمن

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، کارشناسان سازمان ملل در گزارشی ۸۵ صفحه‌ای به شورای امنیت، تصویر تلخی از یک کشور «عمیقا از هم گسیخته» ترسیم کرده‌اند که در سرازیری به سمت «فاجعه انسانی و اقتصادی»‌ست؛ بدون اینکه نشانی از پیروزی هیچ‌یک از طرفین درگیر در جنگ دیده شود. جنگی که بسیاری آن را جنگ نیابتی عربستان سعودی و ایران می‌بینند.

در این گزارش آمده است در سال ۲۰۱۸ دولت و ائتلاف عربستان موفق به «پیشرفت قابل توجه» در جنگ زمینی با شورشیان حوثی شدند اما هدف آن‌ها که بازپس‌گیری کشور از حوثی‌ها و احیای دولت است، تا عملی شدن فاصله بسیار دارد.

در عین حال، گروه کارشناسان ناظر بر تحریم‌های سازمان ملل علیه یمن اعلام کرد «رهبران شورشیان حوثی توانسته‌اند همچنان در سازمان‌های دولتی و غیردولتی نفوذ داشته باشند و بر این سازمان‌ها اعمال قدرت کنند.»

همچنین بر اساس این گزارش گفت‌وگوهای صلح در سوئد که در دسامبر ۲۰۱۸ بین شورشیان حوثی و دولت یمن انجام شد و به‌دنبال آن دو طرف بر سر آتش‌بس و بیرون کشیدن نیروها از بندر الحدیده توافق کردند «امیدها را به اینکه فرآیند سیاسی مذاکره بتواند درگیری‌ها را در یمن فروبنشاند، افزایش داده است».

در گزارش سال گذشته کارشناسان سازمان ملل اعلام شده بود ایران با صدور مستقیم و غیرمستقیم موشک و پهپاد به شورشیان حوثی، قوانین سازمان ملل را در مورد تحریم اسلحه نقض کرده است.

گزارش اخیر اما تعداد محدودی از شرکت‌های داخل و خارج از یمن از سوی کارشناسان شناسایی کرده‌ است که با جعل اسناد، «کمک نفتی» به یکی از افرادی که در لیست سیاه تحریم‌های سازمان ملل قرار دارد را «مخفی می‌کنند».

کارشناسان متوجه شده‌اند این محموله‌های نفتی از بنادر ایران بارگیری می‌شوند و از اسناد جعلی استفاده می‌کنند تا از بازرسی سازمان ملل جلوگیری کنند.

همچنین:

«درآمد حاصل از فروش این محموله‌های سوخت برای تجهیز مالی شورشیان حوثی در عملیات‌های جنگی، استفاده شده است.»

این گزارش همچنین گفته است حوثی‌ها با سلاح‌های پیشرفته از جمله موشک‌های کروز و دستگاه‌های انفجاری ابداعی شناور، کشتی‌های تجاری در دریای سرخ را هدف قرار داده‌اند.

در یک مورد، آن‌ها با شلیک به یک کشتی حامل گندم باعث به وجود آمدن یک فاجعه انسانی و افزایش هزینه‌های باربری در یمن شده‌اند.

حمله شورشیان حوثی به دو کشتی نفتی سعودی و آسیب به ۲ میلیون بشکه نفت خام در این کشتی‌ها نیز «می‌توانست به یک فاجعه محیط زیستی در دریای سرخ بینجامد».

به‌علاوه، شورشیان از ماه آگوست از پهپادهایی با دامنه گسترده عملیاتی استفاده می‌کنند که به آن‌ها توان حمله به نقاط مرکزی در عربستان و امارات متحده می‌دهد:

«بر اساس شواهد موجود، پنل نظارتی مشاهده کرده است بر خلاف سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ که نیروهای حوثی از سیستم‌های نظامی مونتاژ شده در خارج از یمن استفاده می‌کردند، اکنون بیش از پیش تکیه بر واردات تجهیزات جنگی گران‌قیمت دارند که مونتاژ آن‌ها در داخل یمن انجام می‌شود.»

تحقیقات بر روی استفاده از کارشناسان خارجی در این امر ادامه دارد.

سازمان ملل بارها ایران را به حمایت و تجهیز شورشیان یمن و زیر پا گذاشتن قوانین بین‌المللی متهم کرده است اما ایران همه این اتهامات را رد می‌کند و می‌گوید در یمن تنها «حضور معنوی» دارد.

  • بیشتر بخوانید:

وزیر دفاع ایران: به یمن «تفکر بسیجی» دادیم

هشدار «علمای قم»: تصویب کنوانسیون پالرمو به صلاح کشور نیست

کلیات لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مبارزه با جرائم سازمان‌ یافته فراملی (پالرمو) در جلسه روز شنبه ۲۹ دی مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد اما اعضا وارد جزئیات نشدند. «علمای قم» هم هشدار داده‌اند که تصویب این کنوانسیون به صلاح کشور نیست.

قرار است کمیسیون‌های قضایی و سیاسی-امنیتی مجمع تشخیص مصلحت بررسی بیشتری در مورد لایحه پالرمو انجام دهند

مجمع تشخیص مصلحت نظام در نخستین جلسه‌ای که شنبه ۱۵ دی به ریاست صادق لاریجانی برگزار شد، اصلاحیه قانون مبارزه با پولشویی را به تصویب رساند. در همان زمان سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرده بود به جز دو مورد، ایرادات لایحه سی‌اف‌تی هنوز برطرف نشده است.

مجمع تشخیص مصلحت نظام در جلسه روز شنبه ۲۹ دی ماه درباره لایحه کنوانسیون پالرمو به جمع‌بندی نرسید. علی لاریجانی، رییس مجلس و الهیار ملکشاهی، رییس کمیسیون قضایی به نمایندگی از مجلس و محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه و لعیا جنیدی، معاون حقوقی رییس جمهوری به نمایندگی از دولت در این جلسه حضور داشتند.

غلامرضا مصباحی مقدم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایرنا گفت قرار شده کمیسیون‌های قضایی و سیاسی-امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی بیشتری در مورد این لایحه انجام دهند و نتیجه بررسی خود را در جلسه بعدی مجمع ارائه کنند.

پیش از این لعیا جنیدی، معاون حقوقی رییس جمهوری از درخواست دولت برای در اولویت قرار گرفتن لایحه الحاق ایران به کنوانسیون پالرمو در مجمع تشخیص مصلحت نظام خبر داده و گفته بود:

«تصور من این است که به زودی این لایحه در اولویت قرار بگیرد.»

در عین حال حوزه علمیه قم با تصویب این لایحه مخالف است. عده‌ای از اساتید حوزه‌های علمیه در نامه‌ای به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، نگرانی خود را از برخی مسائل کشور از جمله تصویب چند کنوانسیون اعلام کرده‌اند.

آنها در نامه خود به آملی لاریجانی نوشته‌اند:

«FATF منجر به اشراف اطلاعاتی اجانب بر شریان‌های بانکی کشور خواهد شد.»

حسین نوری همدانی، از مراجع تقلید شیعه هم روز شنبه ۲۹ دی در جلسه درس خارج فقه خود درباره «برخی از کنوانسیون‌هایی که در کشور تصویب می‌شود»، گفت:

«چنین کنوانسیون‌هایی برای ایران مفید نیست، ظاهر برخی از بندهای آنها خوب است اما طرف مقابل طبق تجربه‌های تاریخی پایبند هیچ قراردادی نیست.»

او همچنین گفت:

«ما در خصوص اف‌ای‌تی‌اف و پالرمو قبلا هم هشدار دادیم که تصویب آن به صلاح کشور نیست. سردمداران این جریان‌ها که ظالم هستند و شاهد ظلم‌های آنها در کشورهای دیگر هستیم هرگز قابل اعتماد نبوده و نه تنها به صلاح ما کار نمی‌کنند، بلکه فقط برای کنترل ما گام برمی‌دارند.»

این مرجع تقلید شیعه کنوانسیون پالرمو  را نافی استقلال و امنیت کشور دانست که پیوستن به آن هیچ ضرورتی ندارد.

نمایندگان مجلس ایران ۱۵ مهر  ۹۷با الحاق دولت جمهوری اسلامی به کنوانسیون بین‌المللی مقابله با تامین مالی تروریسم (CFT) موافقت کردند. بر این اساس ایران الحاق به کنوانسیون بین‌المللی مقابله با تامین مالی تروریسم را می‌پذیرد.

لوایح مرتبط با کارگروه ویژه اقدام مالی (FATF) برای استانداردسازی و ساماندهی نظام بانکی و ارتباط بانک‌های ایران با بانک‌ها و موسسات مالی دنیاست.

رهبر جمهوری اسلامی ۳۰ خرداد سال جاری در دیدار با رییس و گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از آن‌ها خواست به جای تصویب لوایح اصلاحی قانون مبارزه با تأمین مالی تروریسم و قانون مبارزه با پولشویی بر اساس استانداردهای گروه ویژه اقدام مالی، قانون جایگزین دیگری تدوین کنند و به تصویب برسانند.

تداوم مبادلات مالی ایران با کشورهای دیگر به تصویب لوایح چهارگانه مبارزه با پولشویی وابسته است. از طرف دیگر با تصویب این لوایح، امکان حمایت مالی سپاه از حماس، حزب‌الله لبنان و … محدود می‌شود.

کنوانسیون ملل متحد علیه جرائم سازمان‌یافته فراملی از معاهده‌های چندجانبه مورد حمایت سازمان ملل متحد است که در ۱۵ نوامبر ۲۰۰۰ با قطعنامه مجمع عمومی این سازمان به تصویب رسید.

کنوانسیون پالرمو دارای سه پروتکل تکمیلی از جمله پروتکل پیشگیری، سرکوب و مجازات قاچاق اشخاص مخصوصا زنان و کودکان، پروتکل علیه قاچاق مهاجران از طریق زمین، دریا و هوا و پروتکل علیه تولید غیرقانونی و قاچاق مهمات است.

دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد به عنوان عهده‌دار این کنوانسیون و پروتکل‌های آن عمل می‌کند.


در همین زمینه

دبیر مجمع تشخیص مصلحت: اصلاحیه قانون مبارزه با پولشویی تصویب شده است

نماینده شیراز در مجلس: مشکلات بی‌شمار کشور فرصتی به توسعه گردشگری نمی‌دهد

یکی از نمایندگان شیراز در مجلس ضمن انتقاد از عدم توسعه گردشگری در استان فارس، مشکلات بی‌شمار در سطح کلان و ملی را عامل این امر دانست.

گنبد حافظیه

گنبد حافظیه

بهرام پارسایی همچنین با انتقاد از مسئولان بخش گردشگری، آنان را به حرکت به سمت شعارگرایی متهم کرد:

«عدم اعتقاد و باور راسخ به گردشگری استان از عواملی است که اجازه رشد گردشگری را نمی‌دهد.»

خبرگزاری کار ایران (ایلنا) روز شنبه ۲۹ دی به نقل از پارسایی نوشت مسیر توسعه استان فارس از تقویت پتانسیل گردشگری می‌گذرد که با سرمایه‌گذاری اندک و کاهش هزینه، و بدون ایجاد آلودگی و مشکلات خاص می‌توان به آن رونق داد:

«اشتغال‌زایی در صنایعی مانند پتروشیمی هزینه‌بر است به‌طوری ‌که به ازای هر یک میلیارد تومان سرمایه‌گذاری یک شغل برای هر فرد ایجاد می‌شود اما در گردشگری با کمتر از ۷۰ میلیون تومان سرمایه‌گذاری می‌توان یک شغل برای افراد ایجاد کرد.»

به گفته این نماینده شیراز دولت تاکنون نتوانسته از ظرفیت گردشگری استان فارس در‌آمد‌زایی و اشتغال آفرینی مطلوبی ایجاد کند.

او همچنین با اشاره به اینکه برخی افراد بر این باورند که تعامل، ارتباطات، سیستم بانکی، سیاست خارجی و … نمی‌تواند بر روی مردم تاثیر منفی بگذارد، گفت:

«این باور درست نیست زیرا زمانی که گردشگران نتوانند از کارت‌های اعتباری و بانکی استفاده کنند به ناچار باید پول نقل با خود حمل کنند که این تازه یکی از مشکلات تحریم برای صنعت گردشگری کشور است. از آن جا که حمل پول نقد باعث می‌شود گردشگران با خطراتی مواجه شوند، بنابراین اگر خواستار رونق گردشگری در استان و کشور هستیم باید اقداماتی انجام دهیم که به واسطه آن موانع از سر راه گردشگران برداشته شود.»

پارسایی عدم تبلیغ توان گردشگری ایران در سطح ملی و بین‌المللی را از دیگر مواردی دانست که در کاهش ورود گردشگران به ایران و استان نقش زیادی دارد.


  • در همین زمینه

گردشگری، مشکلات داخلی و بهانه‌های خارجی